آیا شما در حال آسیب زدن به خود هستید؟

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. اختلالات شخصیتی
  4. chevron_right
  5. آیا شما در حال آسیب زدن به خود هستید؟
آیا شما در حال آسیب زدن به خود هستید؟

آیا شما در حال آسیب زدن به خود هستید؟

چرا در مسیر رسیدن به اهداف خود، مانع ایجاد می کنیم؟ 

نکات کلیدی

  • سازوکارهای دفاعی که کودکان به منظور محافظت از خود در برابر عوامل درونی و بیرونی به کار می گیرند، ممکن است باعث محدودیت و یا ایجاد اختلال در روند رشد آنها شود.
  • کنار گذاشتن سازوکارهای دفاعی ممکن است کمی برای افراد بزرگسال دشوار باشد زیرا چنین سازوکارهایی در دوران کودکی بوجود می آیند و به نوعی جزوی از وجود افراد می باشند.
  • افراد برای شکستن چرخه خود آسیبی، باید سازوکارهای دفاعی خود را به چالش بکشند و به احساسات اولیه خود که در پی برخی از اعمال و رفتارهای خاص شکل می گیرند، توجه کافی داشته باشند

آیا شما در حال آسیب زدن به خود هستید؟، بسیاری از افراد در درک چیزهایی که به آن فکر می کنند، نیاز هایی که دارند و چیزهایی که برای بدست آوردن آنها تلاش می کنند، به مشکل بر می خورند. منظور من این است که افراد دقیقا نمی‌دانند که چرا در مسیر رسیدن به اهداف خود، مانع تراشی می کنند. بسیاری از ما دقیقا نمی دانیم که چه خواسته هایی در زندگی خود داریم.ما از طریق روش هایی مخربی که ریشه در سازوکار های دفاعی دوران کودکی ما دارند، به خود آسیب می زنیم.

بیشتر بخوانید: شخصیت در مقابل کاراکتر

سازوکارهای دفاعی که باعث ایجاد محدودیت در زندگی ما می شوند، کدامند؟

سازوکارهای دفاعی در ابتدا به عنوان واکنشی در برابر تجربه های دردناکی که افراد در زندگی خود با آنها مواجه هستند، بوجود می آیند. سازوکارهای دفاعی که ما به منظور محافظت از خود به کار می گیریم ممکن است باعث محدود شدن و یا ایجاد اختلال در روند رشد ما شوند. “سازوکار خود مراقبتی” در واقع یک سازوکار دفاعی غیر واقعی است که کودکان به منظور محافظت از خود در برابر آسیب های جسمی و روانی ایجاد می کنند.در واقع کودکان با استفاده از سازوکار “خود مراقبتی” سعی می کنند وابستگی خیالی میان خود و والدین خود ایجاد کنند و بدین ترتیب تا حدی کم و کاستی های محیط اطراف خود را جبران می کنند.

وابستگی ذهنی

وابستگی ذهنی میان کودکان و والدین باعث می شود تا کودکان در برابر والدین خود احساس درماندگی و ضعف کنند. در این فرآیند، افراد بسیاری از نگرش‌ها، باورها و رفتارهای والدین خود به خود جذب می کنند. کودکان به راحتی می توانند نگرش منفی والدین خود را جذب کرده و درونی سازی کنند.

داشتن والدین ناتوان، طردکننده، نا امید، عصبانی و یا مداخله گر باعث می شود که کودکان احساس خطر کنند. این ویژگی ها و رفتارهای والدین بر کودکان تاثیر گذاشته و باعث می شوند تا کودکان احساس کنند که افرادی ناتوان، غیر قابل تحمل، درد ساز و یا به نوعی آزار دهنده هستند.این باور که ما مقصر تمام مشکلات موجود هستیم باعث می شود تا باورهایی مانند “اگر فقط سعی کنم کمی رفتارم با والدینم را بهتر کنم، قطعا آنها مرا بیشتر دوست خواهند داشت و یا با من بهتر رفتار خواهند کرد” در ذهن ما شکل بگیرند. 

ارتباط خیالی میان کودکان و والدین باعث ایجاد یک امنیت غیرواقعی در کودکان می شود. با این وجود ، ما اغلب در طول زندگی سعی می کنیم اعتقادات خاصی که در مورد خودمان داریم را حفظ کنیم، اعتقادات خاصی که هویت ما را شکل می دهند. هرچه سنمان بالاتر می رود، برای حفظ رفتارها و تصوراتی که درباره خودمان داریم، تلاش بیشتری خواهیم کرد و مجددا به تایید باورهای اولیه ای که در دوران کودکیمان شکل گرفته اند، خواهیم پرداخت و به نوعی همچنان ارتباط خیالی اولیه خود را حفظ خواهیم کرد.

انجام اقداماتی که در تضاد با سازوکارهای ذهنی دوران کودکی ما هستند، عمیقا می توانند باعث رساندن آسیب به ما شوند و ما از جزئیات این آسیب ها چندان آگاه نیستیم. ما از بیدار شدن احساسات شدیدی که ما را به استفاده از سازوکارهای اولیه دفاعی سوق می دهند، هراس داریم.

بیشتر بخوانید: رشد فردی

چگونه به کار گیری سازوکارهای دفاعی باعث آسیب رساندن به ما می شوند؟

افراد دائما در ذهن خود به والدین خود فکر می کنند و این مسئله باعث می شود تا احساس کنند که میان هویت کنونی آنها و هویتی که در دوران کودکی آنها در تعامل با والدینشان ایجاد شده است، پیوندی عمیق وجود دارد. اگر در دوران کودکی پدر و یا مادری بی توجه و یا بداخلاق داشتیم، ممکن است هنوز باور داشته باشیم که اساساً مستحق توجه و یا رفتار خوب دیگران با خود نیستیم. اگر والدین ما بیش از حد از ما مراقبت می کردند، ممکن است به این باور دست پیدا کنیم که در نبود والدین خود، دیگران به ما آسیب خواهند زد و یا بر ما تسلط پیدا خواهند کرد.

در نتیجه، ما سعی می کنیم با انجام برخی اقدامات و برقراری ارتباط با کسانی که این باورها را تأیید می کنند، همان روال همیشگی را ادامه دهیم. مقابله با این باورها، باعث به چالش کشیده شدن سازوکارهای دفاعی ما خواهند شد و پیوند های خیالی که در دوران کودکی ما شکل گرفته اند را متزلزل خواهند کرد، همان پیوند هایی که قرار بود پس از پایان دوران کودکی از بین بروند.

بیشتر بخوانید: آیا شخصیت شما ، باعث تضعیفتان می‌شود یا نه

به عنوان مثال

اگر هدف ما یافتن یک رابطه پایدار باشد، ممکن است به این نتیجه برسیم که برای ملاقات با کسی که با عشق و احترام با ما رفتار می کند، باید دست به اقدامات خاصی بزنیم. با این حال، ممکن است نسبت به افراد سرد و یا خودخواه علاقه بیشتری داشته باشیم و یا برعکس تمایلی به برقراری رابطه با کسانی که به ما علاقه مند هستند، نداشته باشیم . و یا اگر به دنبال ارتقای شغلی هستیم ، ممکن است ناخودآگاه چنین افکاری به ذهن ما خطور کند: “بهتر است در طول جلسه ساکت بنشینی و هیچ کاری انجام نکنی “.

اگر کمی دقت کنید، به احتمال زیاد متوجه برخی از رفتارهای محسوس و نامحسوسی که در طول روز انجام می دهيد، خواهید شد، رفتارهایی که ممکن است همسو با خواسته های ما نباشند. ما تعجب می‌کنیم که چرا برخی افراد شریک عشقی خود را کتک می زنند و یا چرا هنگام آموزش چیزهای جدید به فرزندان خود، قادر به حفظ آرامش خود نیستیم. ما نمی‌توانیم بفهمیم که چرا در موقعیت های اجتماعی مختلف دچار اضطراب می شویم و یا چرا خودمان را به خاطر ظاهری که داریم، تحقیر می کنیم.

بسیاری از ما نمی دانیم که چرا آنقدر برای محدود کردن خودمان مصمم هستیم و یا چرا خود را فردی بی ارزش و نالایق می دانیم. تمام این باورها در دوران کودکی بوجود می آیند. اگرچه تمام این باورها ناخوشایند و یا ناامیدکننده هستند، اما به چالش کشیدن آنها نیز ممکن است برای افراد بسیار ترسناک باشد.

بیشتر بخوانید: انسان ها چند شخصیت دارند؟

چگونه چرخه آسیب زدن به خود را متوقف کنم؟

برای شکستن این چرخه، در ابتدا باید با سازوکارهای دفاعی خود آشنا بشویم و سپس آنها را به چالش بکشیم. ما باید با دقت تمام کارهایی که مانع از پیشرفت ما می شوند را زیر نظر بگیریم. شاید ما در حال گوش دادن به نجوایی مخرب و منتقد در ذهنمان هستیم که دائم به ما می گوید ” تو توانایی دویدن در یک مسابقه ورزشی را نداری و هیچ وقت نمی توانی در شغل مورد نظرت مشغول به کار بشی، پس چرا باید انقدر به خودت زحمت بدی؟” احتمالا ما به خاطر مسئله ای پیش افتاده برخوردی تند با همسر خود داشتیم و به جای اینکه دوباره او را به خودمان نزدیک کنیم، او را از خود دور کردیم.

 برای نابودی این چرخه باید در ابتدا:

  • با دقت به شناسایی تمام نجواهای درونی که دائما از شما و کارهایتان انتقاد می کنند، بپردازید 
  • رفتارهایی که مانع از رشد و پیشرفتتان می شوند را شناسایی کنید

در قدم بعدی ما باید به اهداف و خواسته هایی که در زندگی داریم، فکر کنیم. ما در زندگی خود به چه چیزهایی نیاز داریم؟ چه چیزهایی به زندگی ما معنا می بخشند؟ برای رسیدن به اهداف خود، چگونه باید قدم  برداریم؟ بررسی گام های کوچکی که می توانند ما را به موقیت و نتایج دلخواهمان برسانند، می تواند بسیار مفید باشد.

ما باید با دقت توانایی ها و مهارت های خود را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا قادر به انجام برخی از کارها هستیم یا خیر. آیا برای داشتن زندگی سالم‌تر، حاضریم تبدیل به فردی فعال تر شویم و میزان تحرکمان را افزایش دهیم؟ آیا برای بدست آوردن موقعیت شغلی مورد نظر خود، با دقت تمام آگهی های شغلی را مورد بررسی قرار دادیم؟ با توجه به اینکه قصد دارید دوباره به شریک عشقیتان نزدیک شوید، آیا امروز برخورد خوبی با او داشتید؟ اگر احساس می کنید که اعمالی که انجام می دهید، منطبق با خواسته هایتان نیستند، بنابراین باید رفتارهای خود را اصلاح کنید.

بیشتر بخوانید: ۵۰ سوال مهم مصاحبه کاری – قسمت چهارم

شناخت بهتر سازوکارهای دفاعی

ما برای شناخت بهتر سازوکارهای دفاعی خود نیاز به تلاشی مداوم داریم و البته انجام اینکار همیشه آسان نیست. وقتی می‌خواهیم از سد موانعی که در برابرمان قرار دارند، عبور کنیم، در وهله اول باید به خوبی از دلایل وجود چنین موانعی آگاه شویم. داشتن باورهای منفی و یا محدود کننده در مورد خود، راهی برای محافظت از والدینی است که در ذهن ما زندگی می کنند. ما با محدود کردن خود به نوعی سعی می کنیم تا از پیوندی که باعث می شود تا در زندگی خود احساس امنیت کنیم، محافظت کنیم.

درونی سازی نگرش های منفی

ما برای درونی سازی نگرش های منفی والدین خود، حتما نباید والدینی وحشتناک و بدی داشته باشیم . آنها تنها انسان هایی بودند که برای بزرگ کردن فرزندان خود از جان و دل مایه گذاشتند. باورهای منفی که ما به خاطر محدودیت‌های والدین خود ایجاد کردیم، همان موانعی هستند که مانع موفقیت ما شدند. با اینکه ما در زندگی خود به دنبال چیزهایی متفاوت ، روابط عمیق تر و یا موقعیت های شغلی بهتری هستیم ولی باز ممکن است همچنان احساس ‌کنیم که توانایی نابودی موانعی که ایجاد کرده ایم را نداریم.

بنابراین ما علاوه بر شناسایی سازوکارهای دفاعی خود، باید علت وجود چنین سازوکارهایی را نیز کشف کنیم. فکر کردن به مادری که دیگر در کنار ما نیست و یا پدری خشن می تواند دردناک باشد. تصور کنار گذاشتن روش هایی که همیشه برای انتقاد از خود به کار می بردیم، می تواند ترسناک باشد. با این حال، ما برای اینکه بتوانیم در بزرگسالی احساس آرامش کنیم، باید احساسات اولیه غم، شرم، خشم یا ترسی که ناشی از سازوکارهای دفاعی مان هستند را تجربه کنیم. تمام این احساسات به نوعی در دوران کودکی، باعث رساندن آسیب های روانی به ما  می شدند اما حالا ما به عنوان یک فرد بزرگسال می توانیم تمام این حالت های روانی را تحمل کنیم.

ما پس از نابودی چرخه خود آسیبی، می توانیم یاد بگیریم که چگونه با دیگران رفتار و یا با آنها ارتباط برقرار کنیم. رفتارهای و اعمال جدید ما دیگر با خواسته های ما همسو و هماهنگ هستند. ما می توانیم عادت هایی که باعث آسیب رساندن به ما می شوند را ترک کنیم و الگوهای جدیدی را ایجاد کنیم که توسط سازوکار های دفاع قدیمی ما هدایت نمی شوند.

منبع : www.psychologytoday.com
مترجم : علی رضا لهفتان
مطالب دیگر

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

فهرست