آیا کسی که شما عاشقش هستید، اختلال شخصیتی دارد؟

  1. خانه
  2. chevron_right
  3. اختلالات شخصیتی
  4. chevron_right
  5. آیا کسی که شما عاشقش هستید، اختلال شخصیتی دارد؟
آیا کسی که شما عاشقش هستید، اختلال شخصیتی دارد؟

از رابطه با فردی که دارایی اختلال شخصیتی است، چه انتظاری می توان داشت؟

نکات کلیدی

  • افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی عاشق می شوند.
  • برخی از مشکلات آنها ریشه در دوران کودکی آنها دارد که برقراری روابط صمیمی و پایدار را برای آنها دشوار می کند.
  • افرادی که دارای شخصیت مرزی ، خودشیفته یا اسکیزوئید هستند در برقراری روابط صمیمی و رضایت بخش دچار مشکل می شوند.
  • تعریف عشق برای افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی، متفاوت از دیگران است.

اگر با فردی که دچار یکی از اختلالات شخصیتی مرزی ، خودشیفته و یا اسکیزوئید است، وارد رابطه ای عاشقانه ای شوید، احتمالاً پس از جدایی از او، احساس سردرگمی ، تنهایی و رها شدگی خواهید کرد. مبتلایان به اختلالات شخصیتی در برقراری  روابط عاشقانه صمیمی و پایدار دچار مشکل می شوند زیرا چنین افرادی فاقد مهارت های لازم برای برقراری و حفظ یک رابطه عاشقانه بوده و انتظارات آنها از یک رابطه کاملا غیر واقع گرایانه می باشد. افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی بیش از آنچه در  روابطه خود به دنبال برطرف کردن نیازهای عادی خود به عنوان یک فرد بزرگسال باشند ، به دنبال جبران کمبود های دوران کودکی خود هستند.

توجه: من در این پست، قصد دارم برای توصیف افرادی که طبق معیارهای روانشناختی، دچار یکی از این اختلالات شخصیتی مرزی ، خودشیفته و اسکیزوئید هستند، از فرم کوتاه شده آنها یعنی BPD , SPD NPD استفاده کنم.

الگوی عشق در افراد مبتلا به اختلال شخصیتی مرزی(BPD) چگونه است؟

اکثر مراجعه کنندگان من که مبتلا BPD هستند، تنها به دنبال برقراری یک رابطه عاشقانه عمیق و پایدار هستند. عشق جام مقدس آنهاست. آنها در بزرگسالی خود به دنبال چیزهایی هستند که در دوران کودکی خود به اندازه کافی از آنها برخوردار نبوده اند. بنابراین طبیعی است که چنین افرادی، داشتن یک عشقی واقعی را راه حل نهایی تمام مشکلات زندگی خود بدانند.اکثر مبتلایان به BPD که به من مراجعه می کنند،در زندگی خود رویکردی ایده آل گرایانه دارند و خود را لایق بهترین ها می دانند. این افراد در واقع به دنبال ترکیبی کامل از یک رابطه عاشقانه هستند و تمایل دارند تا کسی دوستش دارند، درست به مانند پدر و یا مادری دلسوز ، فداکار و مهربان از آنها حمایت کند. اگرچه الگوهای مختلفی در رابطه با مقوله عشق در افراد مبتلا به BPD وجود دارد ، اما این نوع رابطه عاشقانه رایج ترین شکل آن به حساب می آید.

مبتلایان به BPD تمایل دارند تا دیگران دائما از آنها مراقبت کرده و به آنها توجه کنند. این افراد از همسرشان می خواهند تا به آنها این اطمینان را بدهند که دیوانه وار آنها را دوست دارند و برای خوشحال کردن آنها حاضرند،دست به هر کاری بزنند. برخی از مراجعه کنندگان من کاملا به همسر خود بی اعتماد بوده و از روش های متخلفی برای سنجش میزان علاقه شریک عشقی به خود استفاده می کنند. بسیاری از این روش ها به قدری نامعقول هستند که حتی ممکن است باعث شوند تا افرادی که به شکلی دیوانه وار همدیگر را دوست دارند نیز از هم جدا شوند.

سوزی و اثبات عشق

یکی از مراجعه کنندگان من، دختری بسیار جذاب به نام سوزی بود که در زمان مراجعه ۲۶ سال سن داشت. سوزی در مورد قرارهای عاشقانه و روابط خود، انتظاراتی غیرواقع گرایانه ای داشت. او با هدف یافتن عشق واقعی خود با مردان زیادی قرار می گذاشت.اما هیچ یک از روابط او موفقیت آمیز نبود. از نظر او ، مردان مقصر اصلی این ماجرا بودند. او ادعا می کرد که رفتارهای آنها به گونه ای بود که باعث می شد تا وی احساس رها شدگی کند و به این‌ نتیجه برسد که هیچکس او را دوست ندارد.

سوزی با بن که مرد فوق العاده ای بود، قرارهای عاشقانه می گذاشت.سوزی شدیدا عاشق بن بود و با توجه به تفاهمی که داشتند، اینطور به نظر می رسید که آنها قرار است بعد از مدتی با یکدیگر ازدواج کنند.سوزی گریه کنان وارد دفتر کار من شد و وقتی متوجه شدم که آن دو زوج عاشق از هم جدا شده اند، واقعا شوکه شدم.

من قصدم دارم تا خلاصه ای از گفت و گوی خودم با سوزی را با شما در میان بگذارم.

سوزی:

بن من را دوست نداشت و مجبور شدم از او جدا شوم.

درمانگر:

من فکر می کردم که خود بن پیشنهاد ازدواج را مطرح کرده بود و تا آنجا که من یادم هست، شما در حال خرید حلقه های نامزدی بودید. چی شد که به این مرحله رسیدید؟

سوزی:

خب ، من می خواستم که بلافاصله بعد از آشناییمون با او ازدواج کنم. اگر ما واقعا همدیگر را دوست داریم، پس چه دلیلی دارد که زمان ازدواجمان را به تاخیر بیندازیم؟ بن به من می گفت که ازدواج یک تصمیم مهم و سرنوشت ساز است و می خواست قبل از  اینکه با هم ازدواج کنیم، بیشتر با من و روحیات من آشنا بشه. بن می گفت که ما باید قبل از ازدواج راجع به برخی از مسائل مهم با یکدیگر به توافق برسیم.( راجع به تصویری که از ازدواج و آینده مشترکمون داریم، اینکه  چگونه باید با امور مالی و بدهی های قبلی کنار بیایم و یا اینکه آیا هر دوی ما تمایل داریم فرزندی به دنیا بیاوریم یا نه)

تنها چیزی که در آن لحظات می توانستم بشنوم، جمله ای بود که سوزی مدام آن را تکرار می کرد: “او احتمالا آنقدر مرا دوست نداشت که بخواهد با من ازدواج کند.” هر بار که این موضوع مطرح می کردم، بن به من می گفت که نگران نباشم و به زودی باهم ازدواج خواهیم کرد، اما مشکل اینجا بود که من دیگر حرف های او را باور نداشتم. اگر بن واقعاً مرا دوست داشت و من براش خاص بودم، پس دلیلی نداشت که زمان ازدواجمان را به تاخیر بیندازیم. واقعا نیازی نبود تا راجع همه این مسائل با هم بحث کنیم. احساس رها شدگی و زشت بودن می کردم، احساس می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد. بعد از مدت ها جر و بحث رو به بن کردم و گفتم: “دیگه هیچ وقت نمیخوام دوباره ببینمت.”

رفتارهایی تکانشی

در این مثال مشاهده کردید که افراد مبتلا به BPD در روابط عاشقانه خود رفتارهایی تکانشی را از خود بروز می دهند و به ندرت ممکن است ازدواجی موفق را تجربه کنند.حتی اگر چنین فردی ازدواج هم بکند، قطعا عشق واقعی را تجربه نخواهد کرد. اکثر مراجعه کنندگان من که به BPD مبتلا هستند، جدایی را به عنوان یک واکنش دفاعی مناسب در نظر می گیرند. از نظر آنها، افرادی که وارد یک رابطه عاشقانه می شوند، باید طرف مقابل را بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته باشند و یا برای اثبات علاقه خود دست به هر کاری بزنند که در غیر این صورت ممکن است احساس طرد شدن و رها شدگی به آنها دست بدهد.

الگوی عشق در افراد مبتلا به اختلال شخصیتی خودشیفته(NPD) چگونه است؟

در الگوی عشق خودشیفته، افراد مبتلا به  NPD اغلب به منظور کسب منافع شخصی وارد رابطه با دیگران می شوند. افراد خودشیفته در روابط عاشقانه خود تنها به دنبال لذت های کوتاه مدت هستند. این افراد ادعا می کنند که در روابط خود با دیگران بسیار فداکار و عاشق هستند، اما در واقع علاقه آنها بسیار سطحی است. تا حدی که ممکن است فرد خودشیفته تنها به خاطر اینکه همسر وی باعث ناراحتی و یا نا امیدی او شده است ، به رابطه خود با او پایان دهد.

پنج مرحله اساسی الگوی عشق خودشیفته:

  1. عشق : فرد عاشق کسی می شود که از نظر او، ایده آل و کامل است.
  2. تلاش برای حفظ رابطه : فرد خودشیفته سعی دارد تا در مدت زمانی بسیار کوتاه طرف مقابل را به عقد خود در بیاورد.
  3. بروز رفتارهای تکانشی: فرد متوجه اشکالات کوچکی در همسر خود شده و او را مجبور می کند تا هر چه سریعتر اشکالات خود را برطرف کند. فرد ممکن است در ابتدا توجه چندانی به این مسئله نداشته باشد، اما اگر  شریک عشقی او به مخالفت ها و مقاومت های خود ادامه دهد، در این صورت ممکن است باعث عصبانیت و ناراحتی او بشود.
  4. تغییرات رفتاری: اگر فرد با خواسته های او مخالفت کند، در این صورت ممکن است آن فردی که همیشه با همسر خود مهربان بود، تبدیل به فردی تندخود و غیر قابل تحمل شود.
  5. بی علاقگی: فرد کاملا نسبت به شریک زندگی خود بی علاقه شده و سعی می کند با سوء استفاده ، بی توجهی ، خیانت و یا طرد کردن همسر خود ، بی علاقگی خود را به او نشان دهد.

نمونه ای عادی از عشق افراد خودشیفته :

مارک که فردی خودشیفته و خودخواه است، سخت عاشق دختری به نام ریتا شده بود. به نظر می رسید که ریتا دارای تمام آن چیزهایی بود که مارک از یک زن انتظار داشت. او در یک خانواده با اصالت و ثروتمند متولد شده بود و دختر خوش اندام و زیبایی بود.این زوج رابطه خوبی باهم داشتند و همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا اینکه یک روز مارک و ریتا بر سر انتخاب لباس هایی که قرار بود برای مهمانی بپوشند، به شدت مشغول جر و بحث با یکدیگر شدند.

مارک:

شلوار نپوش. تو پاهای زیبایی داری.این لباس قرمزت خیلی بدن نماست، اگر این لباسو با کفش های پاشنه بلندی که داری، بپوشی، خیلی خوب میشه . همه افراد حاضر تو  این مهمونی باید بدونن که جذاب ترین دختر این مهمونی با من رابطه داره.

ریتا:

من واقعاً دوست ندارم بدنمو به آدمایی نشون بدم که هیچ وقت قبلاً ملاقات نکردمشون. انجام چنین کاری یکم برام عجیبیه و غیرعادیه. دوست ندارم که بقیه به من به عنوان یک عروسک جنسی نگاه کنن و ترجیح میدم که دیگران با من به مانند یک شخص عادی رفتار کنند.

مارک:

پس این کارو برای من انجام بده. این کار منو خیلی خوشحال میکنه. منو دوست نداری؟ نمی خوای منو خوشحال کنی؟

ریتا:

البته که دلم میخواد خوشحالت کنم. اما نه با این مدل لباس پوشیدن.

این اولین دعوای جدی آنها بود. مارک به ریتا حرفهای بدی زده بود. ریتا در حین جر و بحث مدام اشک می ریخت و در نهایت هم به مهمانی نرفتند. مارک با تکرار جمله : “اگه این لباسو نپوشی، مهمونی نمی ریم” ریتا را تهدید می کرد.

رابطه آنها هر روز بدتر می شد و مارک مدام سعی می کرد تا ریتا را فردی بی ارزش جلوه دهد. او با انجام این کارها تنها قصد داشت ریتا مجبور به انجام خواسته های خود کند. مارک از اینکه ریتا با خواسته های او مخالفت می کرد، بشدت عصبانی و ناراحت شده بود و به همین دلیل سعی می کرد تا به روش های مختلف او را تحقیر کند. او سرانجام به ریتا خیانت کرد و با زن دیگری وارد رابطه شد. مارک از اینکه شریک عشقی جدیدش تمام خواسته های او ( پوشیدن لباسی خاص … ) را اجابت می کرد و اینکه می توانست به راحتی به آن زن دستور بدهد( درست در نقطه مقابل ریتا که برای معیارهای اخلاقی خود ارزش بسیاری قائل می شد)، بسیار خوشحال بود.

الگوی عشق اسکیزوئید(SPD) چیست؟

اکثر افراد مبتلا به SPD که به من مراجعه می کنند، از داشتن یک رابطه عمیق و عاشقانه هراس دارند. در هنگام صحبت با آنها ، متوجه شدم که تمام آنها در دوران کودکی خود، مورد سوء استفاده ، بی توجهی و یا بد رفتاری والدین و یا پرستاران کودک قرار گرفته بودند و  با آنها به مانند یک شی بی ارزش رفتار می شده است(و نه یک انسان). اکثر آنها تا قبل از سن ۷ سالگی به این باور رسیده بودند که تمام افراد جامعه به طور بالقوه ای خطرناک و غیرقابل اعتماد هستند.

این افراد نمی خواستند در زندگی خود تحت تسلط کسی باشند و یا کسی به جای آنها تصمیم بگیرد، بنابراین باید راهی برای ترک خانه و نزدیکان خود پیدا می کردند. آنها با انجام اینکار هم می توانستند از نظر مالی مستقل شوند و هم می توانستند از نظر عاطفی و فیزیکی، میان خود و سایر افراد یک فاصله امن ایجاد کنند.

اکثر مراجعه کنندگان من که مبتلا به SPD  هستند، به دنبال یک رابطه توافقی هستند، رابطه ای که به آنها اجازه می دهد تا بدون اینکه در گیر احساسات و روابط عمیق عاطفی  شوند، طعم خوب صمیمیت و روابط بین فردی را بچشند. به این افراد توصیه می شود که تا حد ممکن از داشتن روابط عمیق و عاشقانه دوری کنند.

در زیر به چند نمونه از رفتارهایی که ممکن است در  مبتلایان به SPD مشاهده شود،  اشاره شده است:
  • آنها ممکن است وارد رابطه با افرادی بشوند که در فاصله ای بسیار دورتر از محل زندگی آنها سکونت داشته باشد. در این صورت آنها تنها می توانند چند بار در سال همدیگر را ملاقات کنند.
  • آنها ممکن است عاشق کسی شوند که متاهل بوده و نمی خواهد همسر خود را ترک کند.
  • آنها ممکن است در رابطه با کسی که تنها یکبار در خیابان به او سلام کرده اند، مشغول خیال بپردازی شوند.
  • آنها ممکن است با افرادی که هرگز انتظار ملاقات مجدد با آنها را ندارند ، تنها برای یک شب رابطه جنسی برقرار کنند.
  • آنها ممکن است بارها به رابطه خود با فردی پایان دهند و دوباره با او رابطه برقرار کنند. وقتی که احساس می کنند به فرد مورد نظر علاقه مند شده اند و اعتماد کامل دارند،با او وارد رابطه ای می شوند و به محض اینکه احساس کنند که درگیر احساسات عمیق عاطفی شده اند و یا اینکه دیگر به طرف مقابل خود اعتمادی ندارند، به رابطه خود با فرد مورد نظر پایان خواهند داد.

نمونه ای از ورود و خروج های مکرر در یک رابطه عاطفی

سال اول:

بیل که یکی از مرجعه کنندگان من است ، عاشق دختری به نام بتی شده است. آنها هر روز به مدت دو هفته همدیگر را ملاقات می کنند. بیل و بتی بعد از مدتی تصمیم می گیرند تا برای گذراندن تعطیلات خود به سفر بروند. ناگهان، بدون علت خاصی ترس تمام وجود بیل را فرا می گیرد و احساس علاقه او نسبت به بتی رد به سردی می رود. بیل بتی را مقصر اتفاقات پیش آمده  می داند و با آوردن بهانه هایی غیر منطقی او را سرزنش می کند و در نهایت نیز به رابطه خود با بتی پایان می دهد. این مسئله باعث ناراحتی شدید و به هم ریختگی روانی بتی می شود.اما در مقابل بیل احساس رهایی و آزادی می کند.

سال دوم :

بیل پس از اینکه تحت درمان قرار می گیرد، دوباره به این نتیجه می رسد که واقعاً بتی را دوست دارد. او می خواهد بفهمد که آیا بتی مایل است که دوباره با او وارد شود و یا نه. بیل به او می گوید که تحت درمان است و او را متقاعد می کند که به او فرصت دیگری  بدبدهد.بیل به این نتیجه می رسد که تمام  مشکلات تقصیر او بوده است و بتی هیچ نقشی در بوجود آمدن آنها نداشته است. اما ، پس از یک ماه زندگی مشترک، دوباره همان اتفاق تکرار می شود و بیل او را ترک می کند.

سال سوم :

بیل به محض اینکه به رابطه خود پایان می دهد ، دوباره دلتنگ بتی می شود. او برای بتی هدیه و گل می فرستد و از او به خاطر تمام اشتباهاتی که انجام داده  عذرخواهی می کند. مادر بتی و تمام دوستان او، از رفتارهای بیل خسته شده اند و از او می خواهند که برای همیشه او را ترک کند. او اینکار را انجام می دهد. و دوباره به رابطه خود با بیل پایان می دهد.

سال چهارم:

بتی تحت درمان قرار گرفته و از داروهای ضد افسردگی استفاده می کند. دوستان و خانواده او از بیل متنفر هستند، تا حدی که از حتی از آوردن نام او نیز خودداری می کنند. دوستان و اعضای خانواده بتی همگی مخالف دیدار مجدد او با بیل هستند،اما بتی چنین نظری ندارد.

بیل قصد نداشت زندگی و رویاهای بتی را نابود کند. او فقط سعی می کرد از خودش محافظت کند.

خلاصه

افرادی که مبتلا به یکی از انواع اصلی اختلالات شخصیتی مرزی ، خودشیفته و اسکیزوئید، هستند، هر کدام تعریف خاصی از عشق و مجموعه ای از مسائل مربوط به آن را ارائه می دهند. اگر عاشق کسی هستید که دارای اختلال شخصیت است ، باید بدانید که وقتی آنها به شما می گویند “دوستت دارم” منظور آنها از عشق با شما متفاوت است.

منبع : www.psychologytoday.com
مترجم : علی رضا لهفتان
مطالب دیگر

 

2 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید

فهرست