نقطه تمایز بین شخصیت و کاراکتر ، زمان است.
یک بار با شخصی مصاحبه شغلی ای را انجام دادم که طی آن مصاحبه به خوبی احساس می کردم که آن شخص فردی پرشور ، پرانرژی ، باهوش ، جذاب و همچنین آماده ای بود. همانطور که در حال پرسش سوالاتی بودم که در واقع برای ایجاد تصویری دقیق از نحوه عملکرد بالقوه آینده کاری افراد طراحی شده بود ، در همان حین نیز سعی می کردم به نوعی رفتار او را با واکنش های احساسی خودم هماهنگ کنم و به صدایی درون ذهنم که مربوط به آن فرد می شد را گوش دهم.
در پایان مصاحبه نیز در مورد احتمال آمدن او به محل کار جدیدش کمی هیجان زده شده بودم و اضطراب داشتم.در آن زمان باید مدام به خودم یادآوری می کردم که در انجام چنین کاری حتما احتیاط کنم و در همان حال نیز به اهمیت تمایز شخصیت و کاراکتر افراد و اینکه چقدر راحت می توان این دو را باهم اشتباه گرفت ، فکر می کردم.
و اما تفاوت در چیست ؟
پی بردن به نوع شخصیت افراد کار آسانی است و همه ما در این زمینه به نوعی متخصص هستیم. ما افراد را اگر نه در اولین دیدار بلکه پس از مدت کوتاهی با صفت هایی همچون شوخ طبع ، برون گرا ، پرانرژی ، خوش بین ، با اعتماد به نفس و همچنین بیش از حد جدی ، تنبل ، منفی گرا و خجالتی مورد قضاوت و پیش داوری قرار می دهیم.
اگرچه ممکن است برای تأیید وجود چنین صفاتی در فردی به بیش از یکبار تعامل با او نیاز داشته باشیم ، اما اصولا قبل از اینکه بخواهیم وجود این ویژگی ها را در یک فرد تایید کنیم ، معمولاً برای توجیه نتیجه گیری های خود ، اطلاعات مورد نیاز در این رابطه را جمع آوری می کنیم.
تشخیص نوع کاراکتر
از سوی دیگر ، فرآیند تشخیص نوع کاراکتر افراد بسیار طولانی است که شامل صفاتی می شود که افراد آن ها را تنها در شرایط خاص و اغلب غیرمعمول از خود بروز می دهند که شامل صفاتی همچون صداقت ، نیکوکاری و مهربانی می شود. بر خلاف انتظار ، تحقیقات نشان داده است که ویژگی های شخصیتی اغلب توسط عامل وراثت تعیین می شوند و عمدتا غیر قابل تغییر هستند.
از طرف دیگر، باید توجه داشته باشیم که به احتمال زیاد خصوصیات شخصیتی مهم تر، بسیار انعطاف پذیر هستند اما با این حال این انعطاف پذیری نیازمند تلاش فراوانی نمی باشد. ویژگی های کاراکتری برخلاف ویژگی های شخصیتی ، مبتنی بر باورها می باشند (برای مثال آیا مقوله ای مانند صداقت و رفتار خوب با دیگران امری مهم است یا نه؟) . و اگرچه می توان این باورها را تغییر داد ، اما درک و تصور چنین تغییری برای اکثر افراد دشوار می باشد.
چرا این موضوع مهم است؟
مشکل اصلی ما در قضاوت افراد با توجه به نقش ها و سمت های مهمی که در زندگی ما (به عنوان مثال کارمند ، دوست ، عاشق ، یا همسر و …) می توانند داشته باشد ، این است که همه ما از لحاظ بررسی و مشاهده ویژگی های جذاب شخصیتی و همچنین ایجاد ویژگی های مثبت در کاراکتر این افراد دارای نوعی گرایش غیرعادی هستیم (برای مثال اگر شخصی خوش برخورد ، دارای اعتماد به نفس و شوخ طبع باشد، به احتمال زیاد فکر می کنیم که او فردی راستگو ، با اخلاق و مهربان است).
اما به طور مشخص نمی توان گفت که قطعا یک ویژگی به دنبال ویژگی دیگری می آید. و همانطور که در رابطه با مبحث گوش دادن به نجوای درونیتان به این موضوع اشاره کردم ، این فرض اغلب ما را به دردسر می اندازد.
دو علت اصلی ارتباط میان شخصیت و کارکتر
ما به دو علت اصلی ، به شکلی ناخودآگاه مایلیم ارتباطی میان شخصیت و کاراکتر افراد ایجاد کنیم: برای مثال ما می خواهیم کسانی را که قبلاً دوستشان داشتیم را هنوز دوست داشته باشیم ولی با این وجود حتی مطمئن ترین راه برای ارزیابی شخصیت افراد کاری پر زحمت و وقت گیر می باشد. (در واقع ما باید قبل از انجام هر کاری ، به مشاهده افراد در انواع موقعیت های چالش برانگیز بپردازیم تا با اینکار بتوانیم با اطمینان خاطر در رابطه با کاراکتر آنها نتیجه گیری کنیم.
ولی با این حال اگر ببینیم کسی دروغ می گوید ، حتی با یکبار مشاهده می توانیم اطمینان حاصل کنیم که او این کار را قبلا نیز انجام داده است و در آینده نیز این کار را تکرار خواهد کرد ، چون بهترین پیش بینی در رابطه با رفتار آینده افراد را می توان از طریق رفتار گذشته آنها انجام داد.)
راحت دروغ گفتن، گفتن واقعیت
و علت آن این است که باورهایی که ما را به انجام کارهایی مانند راحت دروغ گفتن و یا گفتن واقعیت سوق می دهند ، همیشه در درون ما وجود دارند. این افراد ممکن است مدت ها به صورت “خاموش” باقی بمانند تا اینکه شرایط به یکباره آنها را به گونه ای تحریک کند که انگیزه ای برای انجام اقدامی متقابل در آنها شکل بگیرد، اما افراد به ندرت به شکلی عمدی این گونه رفتار ها را در خود پنهان می کنند.
دراینجا یک سوال ممکن است مطرح شود: آیا ممکن است راهی وجود داشته باشد که از طریق آن بتوانیم به چنین رفتارهایی قبل از ایجاد شرایطی برای بروز آنها از سوی افراد ، پی ببریم؟
در یک کلام ، بله. اما نه از طریق صحبت مستقیم با افرادی که می خواهید شخصیت آنها را مورد بررسی قرار دهید ، بلکه با صحبت کردن با کسانی که این افراد را به خوبی می شناسند. به همین دلیل است که به عنوان مثال کارفرمایان آینده نگر و عاقل همیشه در هنگام استخدام یک فرد به همکاران سابق وی رجوع می کنند.
به محض اینکه این چالش را انجام دهیم ، کارمندانی که احتمالا می خواهیم آنها را استخدام کنیم ، افرادی را به عنوان مرجع به ما معرفی خواهند کرد که انتظار دارند که ما با توجه به وجود چنین افرادی در نهایت از آنها تعریف و تمجید کنیم. بنابراین ، ترفندی که در اینجا می توانید به کار ببرید این است که از مراجع کارمند مورد نظر سوالاتی را بپرسید که مجبور شوند صادقانه ترین و دقیق ترین قضاوت ها را در مورد وی انجام دهند.
پرسش سوالاتی مانند “آیا تا به حال دیده اید که فلانی دروغ بگوید ؟
نتیجه بخش نخواهد شد چون پاسخی که دریافت خواهید کرد به شخصیت فردی که از او سوال می کنید ، بستگی دارد و اگر یکی از این افراد مرجع دروغی بگوید ، شما متوجه آن نخواهید شد ، بنابراین صحت هر پاسخی که دریافت می کنید، حتی در بهترین حالت نیز می تواند بحث برانگیز باشد. پس بهتر است از افراد سوالاتی را بپرسید که بتواند آنها را مجبور کند که فرد مورد به شکلی شخصی و غیر مغرضانه مورد قضاوت قرار دهند. به احتمال زیاد آنها نیز پاسخ هایی صادقانه (البته نه در هر شرایطی) به این سوالات خواهند داد. برای مثال شما می توانید چنین سوالاتی را از آنها بپرسید
به نظر شما بزرگترین ضعف فلانی چیست؟
مسئله مهم در اینجا این است که همه افراد دارای نقاط ضعفی هستند ، بنابراین منطقی نیست که آنها به این پرسش پاسخی به مانند “هیچی” را بدهند. برطرف کردن نقاط ضعف یک فرد در محل کار بسیار دشوارتر از بیان حقیقت توسط مرجع مربوطه در مورد نقاط ضعف آن فرد می باشد، پس به احتمالا زیاد شما در مورد ارزیابی صادقانه ای را خواهید داشت. ممکن است مرجع مورد نظر سعی کند ضعفی که راجع به آن صحبت می کنید را مسئله ای بی اهمیت جلوه دهد ، اما قطعا شما متوجه این کار او خواهید شد.
قضاوت افراد
اشکال این تکنیک در این است که کاملا به نوع قضاوت افراد وابسته است و ما می دانیم این روش اغلب دارای نقص بوده و غیر منصفانه می باشد. البته این اشکال می تواند از طریق پرسیدن سوالاتی مشابه از تعداد بیشتر افراد مرجعی که به خوبی با فرد مورد علاقه ما آشنا هستند ، برطرف شود ، برطرف شود. همانطور که در پست قبلی یعنی “خرد جمعی” نوشتم ، اگرچه ممکن است افراد مختلف به صورت جداگانه به پرسش های ما پاسخ هایی مشابه را بدهند ، ولی به احتمال زیاد قضاوت جمعی آنها دقیق خواهد بود.
با وجود اینکه به نظر می رسد این روش حیله گرانه می باشد اما شما می توانید این روش را برای دوستان و همسران احتمالی آنها نیز به کار ببرید. برای مثال در انگلستان ، مدت زمانی که افراد قبل از ازدواج با یکدیگر می گذرانند ، تقریباً سه سال است (باید به این موضوع اشاره کنم که این رقم می تواند از لحاظ فرهنگی متفاوت باشد)
در چالش مربوط به تصمیم گیری برای ازدواج با کسی که در آن فرد ، فقط سه سال است که طرف مقابل می شناسد ، ممکن است برخی از ویژگی های مهم شخصیتی (چه خوب و چه بد) تا زمان ازدواج پنهان بمانند. البته اینکه در مورد آنها از دوستان و خانواده همسر احتمالی آنها مستقیماً بازجویی کنید ، عمل ناپسند و نامناسبی محسوب می شود.
با اینکه انجام اینکار را به کسی پیشنهاد نمی کنم ، اما به نظرمن ، ما باید به خوبی به مواردی که دیگران در اختیار ما قرار می دهند توجه کنیم زیرا ممکن است اطلاعاتی که در اختیار دارند بسیار بهتر از اطلاعات ما باشد.
عموما مردم با گذشت زمان به سختی می توانند احساسات واقعی خود در مورد دیگران را پنهان کنند ، بنابراین اگر مضامین مشترکی را از افراد نزدیک به فرد مورد نظرتان می شنوید ، حتما به آنها توجه کنید و شما به احتمال زیاد از زبان این افراد حقیقت را خواهید شنید.
جمع بندی
منظور من در هیچ یک از موارد بالا این نیست که شخصیت افراد اصلا مهم نیست. اما وقتی تصمیم می گیریم که فردی در زندگی ما نقشی حیاتی ای را ایفا کند ، کاراکتر یک فرد اگرنه بیشتر ولی باید به همان اندازه مهم تلقی شود اما با این حال اغلب این مسئله به راحتی نادیده گرفته می شود.
در رابطه با خودم، خوشبختانه مراجع فردی که مدت ها پیش با او مصاحبه کرده بودم ، نه تنها کاملا آن فرد را تایید می کردند بلکه تأییدهایی را ارائه می داند ، منطبق بر واقعیت بود. من او را استخدام کردم و با گذشت زمان نیز متوجه شدم که او به همان اندازه که مراجعش از وی تعریف می کردند، فرد زبده و برجسته ای بود.












1 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید
[…] بیشتر بخوانید: شخصیت در مقابل کاراکتر […]