فرضیه ها در رابطه با چند پارگی شخصیتی
من رفتارم نسبت به دانش جویانم ، بسیار صبورانه تر از رفتارم نسبت مردم عادی است. من تقریباً در مدت ۱۲ سالی که به عنوان استاد مشغول به کار هستم ، هرگز از دانش جویانم ناراحت نشده ام. ای کاش می توانستم به کامل ترین “شخصیت تربیتی” دست پیدا کنم که در واقع ترکیبی از سایر شخصیت های من و نسخه ای آرام تر از خودم می باشد.اما حقیقت این است که اگرچه در کلاس درس فرد کاملا آرامی هستم اما باید تلاش کنم تا در زمینه های دیگر نیز به آرامش واقعی دست پیدا کنم.
شما نیز احتمالاً در درون خود چیزی شبیه به چند پارگی شخصیتی دارید: به عنوان مثال ممکن است وقتی که در حال انجام پروژه های طراحی داخلی خود هستید ، نهایت دقت را داشته باشید ولی هنگام نوشتن ایمیلی ساده ، بی دقت و شلخته باشید. ۱۰ ساعت از روز خود را صرف تمرین ویولن می کنید اما استفاده منظم از نخ دندان برایتان دشوار است.
به هنگام اجرای یک استندآپ کمدی بر روی صحنه نمایش فردی خوش رو و شاد هستید اما در پشت صحنه کاملا خونسرد و افسرده هستید. همه ما دچار چند پارگی شخصیتی می شویم. به سختی می توان فردی از لحاظ شخصیتی کاملا متحد و منسجم باشد زیرا احتمالا وی نیز در حال پنهان کردن تنش های میان خصوصیت ها و علایق درونیش است.
اگر چنین مسئله ای درست باشد ، پس ماهیت شخصیت های درونی ما به چه شکل است؟ آیا چند شخصیتی چیز بدی است؟ و چگونه یک شخص می تواند چند شخصیت داشته باشد؟
ما می توانیم در اینجا دیدگاهی بدبینانه را نیز اتخاذ کنیم و بگوییم که مردم خصوصیت ها و ویژگیهای واقعی خود که در واقع جز بدترین ویژگی های آنها نیز به حساب می آید را پنهان می کنند و هر عملی که با خصوصیت های واقعی افراد تطابق نداشته باشد را نوعی ریاکاری و خودنمایی بدانیم.
دیدگاه بدبینانه
بی تردید حقیقتی واقعی افراد را به تصویر می کشد. اینکه رفتار افرادی که امروزه آنها را ملاقات می کنیم ، بسیار بهتر و پسندیده تر از دو سال و یا دوازده سال قبل آنهاست ، امری تصادفی نیست. اینکه شخصی در ابتدای انجام کاری تلاش بیشتری از خود نشان می دهد و برای تاثیرگزاری بر روی افکار سایرین تلاش فراوانی می کند ولی در نهایت علاقه اش به کار خود را از دست داده و آن را رها می کند ، کاملا منطقی و طبیعی است.
با این حال ، دیدگاه های بدبینانه حتی اگر واقعیت داشته باشند، فقط می توانند در رابطه با مسئله ای خاص توضیحاتی جزئی را ارائه دهند. ممکن است شخصی که با او رابطه ای را شروع کرده اید ، در ابتدا فردی بسیار خوب و موجه به نظر رسد ولی پس از گذشت زمان رفتارش تغییر کند ، این تغییرات رفتاری ممکن است در شما نیز رخ دهد و در طول رابطه هیچ یک از شما چهره واقعی خود را نشان ندهید و از ابتدا رفتاری متقابل با یکدیگر داشته باشید.
اما این امکان نیز وجود دارد که یکی از طرفین در ابتدا برخورد بسیار پسندیده ای داشته باشد و مدتی بعد به علت ثبات رفتاری طرف دیگر ، دچار چرخش رفتاری شود.این اتفاق تنها در صورتی رخ می دهد که فرد مقابل دچار نوعی روانپریشی شده باشد و البته این گونه موارد بیشتر جز استثنائات به حساب می آیند و نه قاعده.
البته مواردی نیز وجود دارد که داشتن نگاهی بدبینانه به طرف مقابل کاملاً غیرقابل تصور و ناممکن است. مارسل پروست ، داستان نویس فرانسوی، در جلد دوم کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» ، به توضیح داستانی جذاب می پردازد، داستانی که در آن شخصیتی به نام چارلز سوان به چشم می خورد. سوان فردی اشراف زاده است که علایق و رفتارهایی پاک و خالصانه دارد.
او هیچ گاه از خود تعریفی نمی کند و به دیگران فخر نمی فروشد. به عنوان مثال ، او هرگز به دوستان خود نمی گوید که یک دختر شاهزاده او را به ناهار دعوت کرده است زیرا او این کار را نوعی خودنمایی به حساب می آورد.
در نهایت سوان عاشق زنی بدکاره به نام اودت دو کرسی شد و شخصیت او درست بعد از ازدواج ، دچار تغییراتی شد و یا بهتر است بگوییم که شخصیت جدید او بر شخصیت قبلی او غالب شد. سوان قدیمی خودستایی را امری پیش پا افتاده و مبتذل می دانست و این در حالی است که رفتار سوان جدید کاملا تغییر کرده تا حدی که وقتی همسر یکی از مقامات رده میانی به ملاقات همسرش می رود ، به پشت بام رفته و با فریاد این موضوع را به اطلاع سایر افراد می رساند.
با این وجود سوان همچنان در مواجه با دوستانش به مانند قبل عمل می کند و خودستایی و خودنمایی را کاری مبتذل می داند، اما او در مهمانی هایی که همسرش در آن حضور دارد ، رفتاری کاملا متفاوت دارد.
به شخصیت اصلی سوان ، شخصیتی جدید تحت عنوان “شخصیت شوهر اودت” نیز اضافه شده بود … اینکه سوان یعنی فردی که حتی راجع به دعوت های خود به کاخ های توییکنهام و مارلبورو حرفی نمی زد و حالا با افتخار و تأكیدی کاملا غیرضروری اعلام می کند كه همسرش با تماسی خواستار بازگشت همسران دستیاران معاون وزیر شده است ، کاملا شگفت انگیز و عجیب است.
داشتن دیدگاهی بدبینانه نسبت به سوان در اینجا غیرقابل قبول است. بدیهی است که سوان از ابتدا فردی گستاخ و بی ذوق بوده است و شخصیت واقعی او تنها پس از ازدواج با اودت دی کریسی برجسته شد.
اما اگر دیدگاهی بدبینانه به این مسئله نداشته باشیم ، پس علت تغییر در شخصیت سوان چیست؟
پروست بر این باور است که سوان آماده شرایط جدیدی که در آن قرار گرفته بود ، نبود. در شرایط جدید ، سوان دیگر دارای فضیلت های و ویژگی های شخصیتی خوب قبلی نبود.
پروست می گوید:
ویژگی های برجسته ما خصوصیات آزاد و شناوری نیستند که ما بتوانیم دائما آنها را تحت کنترل در بیاوریم و با زور حفظشان کنیم. این ويژگی ها در عمل با کارهایی که ما انجام آنها را وظیفه خود می دانیم ، پیوندی قوی دارند ، چنانچه به یکباره از ما بخواهند که عملی جدید و متفاوت را انجام دهیم ، این کار قطعا باعث غافلگیری ما خواهد شد. با این حال ما حتی نمی توانیم تصور کنیم که انجام کاری متفاوت بتواند باعث ایجاد ویژگی های شخصیتی جدید در ما شود.
نمی توان با اطمینان گفت که تفسیرات پروست از سوان کاملا درست هستند. زیرا خود پروست بر این باور است که وضعیت جدید ایجاد شده ، خود باعث سردرگمی و تعجب سوان شده است.حتی خود سوان هم تصور نمی کرد که روزی رفتار بی ادبانه ای از او سر بزند و چنین چیزی برای او غیرقابل تصور بود.
چرا ما باید انگیزه سوان برای انجام چنین تغییری را مورد بررسی قرار دهیم ؟ شاید سوان تنها به خاطر ارادت خاصی که به همسرش دارد ، اینگونه رفتار می کند. او احتمالاً به خوبی می داند که از نظر دوستان قدیمی اش ، رفتار جدیدش چقدر آزار دهنده است، اما همسرش برای او اهمیت بیشتری دارد. اما اجازه دهید تا در همین جا به بررسی داستان سوان را پایان دهیم.
با این وجود نظراتی که پروست ارائه می دهد ، بسیار مهم هستند. به نظر من ، قصد او از نوشتن چنین داستانی صرفا بررسی شخصیت فردی به نام سوان نیست ، بلکه او می خواهد با انجام اینکار به ارائه توضیحی کامل در رابطه با شکل گیری شخصیت های جدید در افراد و مسئله چندپارگی شخصیتی کمک کند.
شرایط و افراد مختلف می توانند باعث ایجاد تمایلات مختلفی در ما شوند. در بعضی مواقع ، ممکن است وضعیتی جدید باعث سردرگمی و تعجب ما شود و اینکه ما خودمان را در کنار گروه جدیدی از افراد تصور کنیم ، می تواند برایمان دشوار باشد.
آشنایی با افراد جدید
ورود به دنیایی متفاوت و آشنایی با افراد جدید می تواند به نفع شخص باشد. افراد جدیدی که ملاقات می کنیم ، شناخت زیادی از ما ندارند ، بنابراین اینکه ما بخواهیم در برابر دیگران جنبه مثبت و یا منفی خودمان را به نمایش بگذاریم و یا سعی کنیم در خود شخصیت جدیدی را ایجاد کنیم ، کاملا بستگی به خود ما دارد.
مسئله مهم دیگر این است که داشتن گرایش های متفاوت در زمینه ها و شرایط مختلف امری مطلوب و پسندیده به شمار می رود. اگر شما در یک جلسه کاری دقیقاً رفتاری مشابه با زمانی که در کنار فرزند کوچک هستید ، از خود نشان دهید، احتمالاً نمی توانید مدیری حرفه ای و یا والدینی خوب برای فرزندتان باشید. (و یا هر دو)
با این حال ، ممکن است در مواقعی از طرق نا مناسبی دچار چندپارگی شخصیتی شویم.چندپارگی شخصیتی ناسازگار ممکن است با شرایطی که با آن روبرو هستیم ، ارتباطی مستقیم داشته باشد. با این حال اگر به شکلی ناگهانی وارد مکانی جدیدی بشوید و یا با گروه جدیدی از افراد آشنا شوید و یا وظیفه ای را به شما اختصاص دهند که هیچ آشنایی قبلی ای با آن ندارید ، ممکن است مدتی دچار سردرگمی و گیجی شوید.
آنچه می گویید و انجام می دهید ممکن است برایتان به نوعی غیر عادی و غیراصولی به نظر آید ، به نحوی که انگار طرز صحبت و هویت قبلی خود را از دست داده اید.
اما عدم آشنایی با محیط جدید علت بوجود آمدن چندپارگی شخصیتی ناسازگار نیست. برای مثال دانش جویان من و البته نه کسانی که باعث ایجاد هرج و مرج و بی نظمی می شوند ، مرتباً باعث رشد ویژگی شخصیتی ” صبر و بردباری” در من می شوند. از آنجایی که من با هر دو شرایط ( محیط آرام و محیط متشنج) آشنایی کامل دارم ، بنابراین صحت چنین موضوعی(چند پارگی شخصیتی) را تایید می کنم و با این حال به شخصه ترجیح می دهم که تحت هر شرایطی صبور باشم.
مسئله اصلی در اینجا این نیست که چرا ما باید دچار چند پارگی شخصیتی شویم ، بلکه باید ببینیم که آیا می توانیم راهی برای مقابله با آنچه که من در اینجا چندپارگی ناسازگار می نامم ، پیدا کنیم؟
من بر این باورم که قطعا چنین راهی وجود دارد. در حقیقت ، در رابطه با مسئله تعدد شخصیتی افراد ، پیامی امیدوار کننده ای وجود دارد. به احتمال زیاد شما نه بهترین حالت از شخصیت خود (دقیقا به همان صورتی که خودتان می پسندید) و نه بدترین حالت آن را تجربه خواهید کرد. شاید یاد بگیریم که چگونه از گرایشات مثبت خود استفاده کنیم.
ما نیازی به تقلید از نمونه های افسانه ای مرتبط با فضیلت های اخلاقی و شخصیتی نداریم. ما می توانیم به سادگی تلاش کنیم و به بهترین حالت از شخصیت خود دست پیدا کنیم. به عنوان مثال ، اگر کسی سعی در نا امید کردن من دارد ، می توانم در آن لحظه به خودم یادآوری کنم که شخصیت تعلیم گر من در چنین شرایطی باید چه واکنشی از خود نشان دهد.
آیا شخصیت تعلیم گر من از دستم ناراحت خواهد شد؟
مطمئناً نه! او از من عاقل تر است. او به خوبی می داند که ۳۰ ثانیه تأخیر در انجام کارهای روزانه ، آنقدرها هم مهم نیست. من هم این موضوع را به خوبی می دانم ، و اگر چه او کل وجود مرا شامل نمی شود ولی با این حال جزئی از من است و ما انسان ها در نهایت از قسمت هایی از هم گسسته تشکیل شده ایم.
سخن پایانی
در آخر نیز می خواهم نظر نهاییم در رابطه با این موضوع را با شما در میان بگذارم. به طور دقیق نمی توان گفت که فرایند چندپارگی شخصیتی با چه شدتی رخ می دهد.غالباً در بطن تعدد شخصیتی نوع یکپارچگی و انسجام وجود دارد. از طرف دیگر، ما انسان ها دارای مرزهایی اخلاقی هستیم. مواردی وجود دارند که صرف نظر از موقعیتی که در آن قرار داریم ، از انجام آنها نا توانیم.برای مثال ممکن است دوستانی داشته باشیم که هرگز به آنها خیانت نمی کنیم و یا برای رسیدن به اهداف خود به راه های غیر اخلاقی متوسل نمی شویم.
از طرف دیگر ، ما غالبا در زندگی خود دارای انگیزه های غالبی هستیم که در موقعیت های مختلف آنها را به کار می بریم. برای برخی ، این کار نوعی دعوت به رقابت و جاه طلبی و برای برخی دیگر نوعی لذت به حساب می آید.
به طور قطع انسان ها برای هدف و علتی خاص زندگی می کنند. از نظر پروست ، رفتار خوب سوان در ابتدا می تواند یک انگیزه غالب به حساب آید ، اما علاقه شدید به یک زن و در مرحله بعد فداکاری و تعهد نسبت به او به عنوان همسر ، اهمیت بیشتری پیدا می کند و احتمالا در اینجا انگیزه ای مرتبط با علاقه قلبی و در بد ترین حالت تصوری سطحی از عشق وجود دارد.











