آشنایی با ۱۰ اختلال شخصیتی
نکات کلیدی
اختلالات شخصیتی به ندرت به آن شکلی که در “کتاب های درسی” آن ها را تعریف می کنند ، بروز پیدا می کنند اما با این حال یک اختلال شخصیتی ممکن است باعث کم رنگ شدن آثار اختلال و یا اختلالات دیگر شود.
اکثر افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی با مراکز خدمات بهداشت روان تماس و یا ارتباطی ندارند.
توصیف 10 اختلال شخصیتی کار دشواری است اما با این حال تشخیص آن کار بسیار دشوارتری است.
نگاهی کوتاه و دقیق به ۱۰ اختلال شخصیتی

ما به خوبی می دانیم که مطالعه شخصیت یا “کاراکتر” انسان (برگرفته شده از واژه یونانی Charaktêr که در گذشته دور بر روی سکه ها حک می شده است) حداقل به دوران باستان باز می گردد. در میان شخصیت های مربوط به آن زمان ، تیرتاموس (ملقب به تئوفراستوس – ۳۷۱-۲۸۷ ق.م) دیده می شود که ارسطو فیلسوف یونانی نیز لقب “سخنران خدادادی” را به او داده بود و او کسی بود که در آن زمان ، مردم آتن در سده چهارم قبل از میلاد را از لحاظ تیپ شخصیتی به ۳۰ شخصیت گوناگون تقسیم کرد که از میان این شخصیت ها می توان به “گستاخی ، “لودگی” و “فخر فروشی” اشاره کرد.
این کاراکترها تأثیر زیادی در مطالعات بعدی محققان در رابطه با شخصیت های انسانی داشتند ، مانند کارهای توماس اوربری (۱۶۱۳-۱۵۸۱) در انگلیس و ژان دلبرویر (۱۶۹۶-۱۶۴۵) در فرانسه.
خود مفهوم اختلال شخصیتی خود به نسبت بسیار جدیدتر است و ردپای پیدایش این مفهوم را می توان در توصیفات روانپزشک فرانسوی فیلیپ پینل از شیدایی بدون روانپریشی (manie sans délire- ۱۸۰۱) پیدا کرد که بر طبق گفته های او در این وضعیت ، بیمار در غیاب علائم مربوط به روان پریشی مانند هذیان گویی و توهم ( délires)، علائمی همچون عصبانیت و خشم انفجاری را از خود بروز می دهد.
جنون اخلاقی
در آنسوی کانال انگلیس، دکتر جیمز کوول پریچارد (۱۸۴۸-۱۷۸۶) در سال ۱۸۳۵، اصطلاح “جنون اخلاقی” را ابداع کرد که به گروه بزرگی از افرادی اطلاق می شد که دارای انحرافی بیمارگونه از احساسات طبیعی ، عواطف ، تمایلات ، خلقیات ، انگیزه های طبیعی و اصول اخلاقی بودند اما با این وجود این اصطلاح در آن زمان ، مفهومی بسیار گسترده و غیر تخصصی داشت و پس از مدتی دیگر کسی از آن استفاده نکرد.
حدود ۶۰ سال بعد در سال ۱۸۹۶ روانپزشکی به نام امیل کراپلین (۱۸۵۶-۱۹۲۶) اولین بار اصطلاح “شخصیت سایکوپات” را به کار برد و با توجه به آن به توصیف هفت رفتار ضد اجتماعی پرداخت ، اصطلاحی که مفهوم آن بعد ها توسط همکار جوان کراپلین یعنی کورت اشنایدر (۱۸۸۷-۱۹۶۷) گسترش یافت و شامل کسانی می شد که “از اختلالات روانی خود رنج می برند.”
کتاب شخصیت های سایکوپات
جلد اصلی کتاب شخصیت های سایکوپات (نوشته کورت اشنایدر) که در سال ۱۹۲۳ چاپ شده است، هنوز هم مرجع اصلی در طبقه بندی اختلالات شخصیتی به حساب می آید. برای مثال هنوز هم در کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی و یا به اختصار DSM-5 ( کتابی که به طبقه بندی اختلالات روانی در آمریکا می پردازد) از کتاب شخصیت های سایکوپات اشنایدر به عنوان مرجع استفاده می شود.
بر طبق این کتاب (DSM-5) ، اگر فردی در زندگی شخصی خود و یا در حین ارتباط با دیگران ، علاوه بر اختلالات عملکردی ، دارای یک یا چند ویژگی شخصیتی بیمارگونه نیز باشد ، می توان تشخیص داد که آن فرد دارای اختلال شخصیتی می باشد. علاوه بر این ، این ویژگی ها باید (۱) در طول زمان ثابت و با شرایط مختلف سازگار باشند، (۲) به عنوان معیاری برای رشد فردی و یا عاملی برای توسعه فرهنگی -اجتماعی جامعه شناخته نشوند و (۳) صرفاً تحت تاثیر مستقیم مصرف یک ماده و یا یک بیماری خاص در فرد ایجاد نشده باشند.
این کتاب ۱۰ اختلال شخصیتی را به شکل زیر لیست می کند و هر کدام را در یکی از سه گروه و یا “خوشه” C , B , A قرار می دهد.
خوشه A (غیرعادی ،عجیب ، غیر متعارف )
-
اختلال شخصیت پارانوئید
-
اختلال شخصیت اسکیزوئید
-
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال
خوشه B (نمایشی ، دمدمی مزاج)
-
اختلال شخصیت ضد اجتماعی
-
اختلال شخصیت مرزی
-
اختلال شخصیت هیستریونیک
-
خودشیفته اختلال شخصیت
خوشه C (مضطرب ، ترسان)
-
اختلال شخصیت اجتنابی
-
اختلال شخصیت وابسته
-
اختلال شخصیت وسواسی جبری
قبل از توصیف ۱۰ اختلال شخصیتی ، باید بر این موضوع تاکید کنم که آنچه که ما از اختلالات می دانیم بیشتر حاصل مشاهدات قبلی ما هستند تا مطالعات علمی ، بنابراین تعابیری که راجع به آنها به کار می رود اغلب مبهم و غیر دقیق هستند و در نتیجه ، به ندرت به شکل کلاسیک خود در “کتاب های درسی” ارائه می شوند، اما در عین حال این اختلالات در هر شرایطی مایلند تا از اثر و قدرت یکدیگر بکاهند.
تقسیم آنها به سه خوشه اصلی در کتاب DSM-5 به منظور انعکاس هر چه بهتر این تمایل می باشد، به عنوان مثال ، در خوشه A ، شخصیت پارانوئیدی به احتمال زیاد باعث کمرنگ تر شدن آثار اختلالات شخصیت اسکیزوئیدی و اسکیزوتایپال می شود.
اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیتی هیچگاه با مراکز بهداشت روان تماسی ندارند و حتی کسانی که این کار را می کنند نیز معمولاً با اذعان به داشتن اختلالاتی به غیر از اختلالات شخصیتی یا تنها در مواقع بحرانی و یا پس از خودآزاری و یا حتی در مواردی پس از قانون شکنی و انجام کار خلاف به این مراکز مراجعه می کنند. با این وجود ، اختلالات شخصیتی برای متخصصان بهداشت روان دارای اهمیت فرواوانی می باشد، زیرا این اختلالات می توانند زمینه ساز اختلالات روانی گوناگونی باشند و تاثیر بسزایی در کنترل اختلالات روانی فرد بیمار داشته باشند.
این اختلالات همچنین باعث ایجاد اضطراب و آسیب های روانی بسیاری می شوند ، بنابراین لازم است “در نوع خود” سریعا درمان شوند. اینکه آیا درمان این نوع اختلالات وظیفه مراکز بهداشتی است ، محل بحث و مجادله است ، خصوصاً در مورد اختلالات شخصیتی که زمینه ساز فعالیت های مجرمانه هستند و افراد اغلب با هدف پیشگیری از وقوع جرم در این مراکز تحت درمان قرار می گیرند.
۱. اختلال شخصیت پارانوئید
خوشه A از اختلالات شخصیت پارانوئید ، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال تشکیل شده است. اختلال شخصیت پارانوئید را می توان از روی بی اعتمادی بیش از حد فردی به سایرین از جمله دوستان ، خانواده و همسر خود تشخیص داد. در نتیجه ، این فرد بسیار محتاط و شکاک بوده و دائماً به دنبال یافتن سرنخ و یا بهانه ای برای اثبات علت ترس و واهمه خود است.
چنین فردی نسبت به رعایت حقوق شخصی خود فوق العاده حساس است : فرد به طور عجیبی نسبت به شکست خوردن و طرد شدن توسط دیگران حساس است و در صورت روی دادن چنین مواردی، احساس شرمساری و حقارت می کند و مصرانه به دنبال کینه جویی و انتقام است.
تعجب آور نیست که چنین فردی از دیگران دوری می کند و از داشتن روابط نزدیک با آنها متنفر است. افراد مبتلا به پارانویا برای دفاع از خود ، به فرافکنی روی می آورند که معنای نسبت دادن افکار و احساسات غیر منطقی و غیر واقعی فرد به سایرین می باشد. متخصصان حوزه سلامت روان طی دو مطالعه دقیق و طولانی مدت متوجه شدند که این اختلال تقریبا ارثی بوده و در مواردی همچون عوامل ژنتیکی و محیطی با اختلالات اسکیزوئید و اسکیزوتایپ اشتراکاتی دارد.
۲. اختلال شخصیت اسکیزوئید
“اسکیزوئید” در اصطلاح به معنای تمایل طبیعی یک فرد برای توجه بیشتر به زندگی شخصی خود و دوری از دنیای خارج می باشد. فرد مبتلا به اسکیزوئید ، ارتباطش با محیط اطراف خود را قطع کرده و کاملا مستعد خیال پردازی و درون گرایی افراطی است. چنین فردی تمایلی به روابط اجتماعی و یا جنسی ندارد و نسبت به دیگران و هنجارها و قراردادهای اجتماعی کاملا بی تفاوت بوده و هیچ گونه واکنش عاطفی ای از خود نشان نمی دهد.
نظریه ای چالش برانگیز در مورد افراد مبتلا به اختلال اسکیزوئید وجود دارد که بر طبق آن ، این افراد نسبت به زندگی شخصی خود بسیار حساس هستند: آنها حتی در طول زندگی خود احساس صمیمیت و نزدیکی به دیگران را تجربه می کنند اما در نظر آنها شروع و حفظ یک رابطه نزدیک و یا عاطفی ، کاری بسیار دشوار و دردناک است و بنابراین فورا به سمت دنیای درونی خود عقب نشینی می کنند. افراد مبتلا به اختلال اسکیزوئید به ندرت تحت مراقبت های پزشکی قرار می گیرند زیرا علی رغم عدم تمایل آنها به ایجاد روابط نزدیک و با اینکه در ظاهر افراد عجیبی هستند ولی به طور کلی در زندگی فردی خود عملکرد خوبی داشته و افراد کاملا آرام و بی دغدغه ای هستند.
۳.اختلال شخصیت اسکیزوتایپال
اختلال اسکیزوتایپال در یک فرد را می توان از روی ظاهر ، نحوه صحبت کردن و رفتار غیر عادی و همچنین از طریق تجربه های ادراکی غیر معمول و ناهنجاری های فکری مشابه آنچه در اسکیزوفرنی دیده می شود ، تشخیص داد. این مورد آخر می تواند شامل باورهای عجیب ، تفکرات ماورایی (برای مثال ، فرد بر این باور است که می تواند تنها با حرف زدن با شیطان ، آن را ظاهر کند) ، سوءظن و نشخوارهای فکری شود. افراد مبتلا به اسکیزوتایپال غالباً از تعامل اجتماعی با دیگران هراس دارند و احساس می کنند که دیگران می خواهند به آنها آسیب بزنند.
این حالت ممکن است آنها را به سمت پرورش تفکراتی که به اصطلاح مرجع نامیده می شوند ، سوق دهد که شامل باورها و یا برداشت های ذهنی ای می شود که به نوعی با تمام وقایع و اتفاقاتی که در زندگی فرد مبتلا رخ می دهند ، ارتباط دارند. بنابراین افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال و اختلال شخصیت اسکیزوئید به ۳ دلیل از داشتن تعاملات اجتماعی با دیگران اجتناب می کنند : ۱.از برقراری ارتباط با دیگران می ترسند۲. تمایلی به ایجاد تعامل با سایرین ندارند ۳. آن را کاری بسیار دشوار می دانند. احتمال ابتلای افراد دارای اختلال شخصیتی اسکیزوتایپال به اسکیزوفرنی بیشتر از سایر اختلالات شخصیتی می باشد و جالب است بدانید که قبلاً این بیماری را “اسکیزوفرنی نهفته” می نامیدند.
۴. اختلال شخصیت ضد اجتماعی
خوشه B شامل اختلالات شخصیتی ضد اجتماعی ، مرزی ، هیستریونیک و خودشیفته می شود. روانپزشک کورت اشنایدر (۱۸۸۷-۱۹۶۷) در آن زمان مفهوم اختلال شخصیتی را گسترش داد و طبق نظر او ،مفهوم اختلال شخصیتی تنها شامل افرادی می شد که “از ناهنجاری روانی خود رنج می برند” و مفهوم کلی اختلال شخصیتی در آن زمان کمابیش مترادف با مفهوم اختلال شخصیت ضد اجتماعی در زمان حال است. اختلال شخصیت ضد اجتماعی در مردان بسیار بیشتر از زنان است و با بی توجهی نسبت به احساسات و عواطف دیگران مشخص می شود.
فرد مبتلا قوانین و هنجارهای اجتماعی را نادیده می گیرد ، تحریک پذیر و پرخاشگر است ، رفتاری تکانشی(رفتار تکانشی ، رفتاری است که در آن ، فرد بدون برنامه ریزی قبلی در یک لحظه تصمیم به انجام کاری می گیرد) دارد، احساس گناه نمی کند و از تجربه های خود در زندگی چیزی یاد نمی گیرد.این افراد در بیشتر زمان ها در ایجاد روابط جدید مشکلی ندارند و حتی ممکن است از لحاظ ظاهری نیز جذاب (به اصطلاح “روان پریش جذاب”) به نظر برسند. اما این روابط معمولاً مهیج ، پر تنش و کوتاه مدت است. از آنجایی که این اختلال بیش از سایر اختلالات با جرم و جنایت ارتباط دارد ، به احتمال زیاد ، در سوابق فرد ، سابقه کیفری و یا سابقه حضور در زندان نیز مشاهده می شود.
۵. اختلال شخصیت مرزی
در اختلال شخصیت مرزی (یا اختلال ناپایداری عاطفی) ، شخص اساساً فاقد هر گونه احساسی نسبت به خود است ، دائم احساس پوچی می کند و از طرد شدن توسط دیگران واهمه دارد.در فرد مبتلا ، الگویی از برقراری روابط نزدیک اما ناپایدار ، بی ثباتی عاطفی ، خشم و خشونت (به ویژه در پاسخ به انتقادات دیگران) و رفتارهای تکانشی مشاهده می شود. تهدید به خودکشی و اقدام به خودآزاری در چنین افرادی ، امری عادی محسوب می شود ، به همین دلیل است که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دائم به مراکز مراقبت های پزشکی مراجعه می کنند.
علت نامگذاری این اختلال این است که در گذشته محققان بر این باور بودند که این اختلال درست در “مرز” بین اختلالات عصبی (مانند اضطراب) و اختلالات روان پریشی ( مانند اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی) قرار دارد. روانشناسان بر این باورند كه اختلال شخصیت مرزی غالباً ناشی از سواستفاده جنسی در دوره کودکی می باشد.
این اختلال در زنان بیشتر مشاهده می شود ، زیرا زنان بسیار بیشتر از مردان در معرض آزار جنسی قرار می گیرند. با این حال ، طبق باور فمینیست ها ، علت این که اختلال شخصیت مرزی در زنان بیشتر مشاهده می شود این است که به زنانی که رفتاری تند و یا بی بند و باری اخلاقی دارند معمولاً برچسب اختلال مرزی زده می شود و این در حالی است که طبق نظر روانشناسان ، مردانی که رفتاری مشابه دارند ، دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند.
۶. اختلال شخصیت هیستریونیک
افراد مبتلا به اختلال هیستریونیک فاقد عزت نفس بوده و برای داشتن زندگی ای خوب به جلب توجه و تأیید دیگران نیازمندند. به نظر می رسد که این افراد اغلب برای دیده شدن در جامعه ، برای دیگران نقش بازی می کنند و شخصیت واقعی خود را پنهان می کنند. در واقع ،کلمه “histrionic” برگرفته شده از واژه لاتین هیستریونیکوس (histrionicus) می باشد که به شاخه بازیگری مرتبط است.
افراد مبتلا به اختلال هیستریونیک اغلب به ظاهر خود بسیار توجه می کنند و رفتاری بیش از حد جذاب و یا اغوا کننده دارند. با اینکه افراد مبتلا به این اختلال عاشق هیجان هستند و با انگیزه ای مشخص و یا به خاطر پیشنهاد دیگران دست به اعمالی می زنند ولی با این حال ممکن است حتی خود را در معرض حادثه ای ناگوار قرار دهند و یا مورد سو استفاده قرار بگیرند.
برخوردهای این افراد با دیگران اغلب غیر صمیمانه و سطحی می باشد که در طولانی مدت می تواند بر روابط اجتماعی و عاشقانه آنها تأثیری منفی بگذارد. این امر خصوصاً برای این نوع افراد بسیار دردناک و غیرقابل تحمل است زیرا نسبت به انتقاد و طرد شدن توسط دیگران کاملا حساس هستند و در صورت شکست و یا نرسیدن به خواسته خود واکنش بدی از خود نشان می دهند.
این افراد حتی ممکن است وارد چرخه ای معیوبی شوند که در آن هرچه بیشتر توسط دیگران طرد شوند ، علائم این اختلال در آنها نیز تشدید می شود و برعکس ، هرچه این علائم در آنها تشدید شود ، بیشتر در جامعه طرد می شوند. در کل می توان ادعا نمود که در بطن هر اختلال شخصیتی و یا هر اختلال روانی ، نوعی دور باطل وجود دارد.
۷. اختلال شخصیت خودشیفته
در اختلال شخصیت خودشیفته ، فرد مبتلا شدیدا احساس می کند که فرد بسیار مهمی است و همیشه حق با اوست و دائما نیاز دارد که دیگران او را تحسین کنند. چنین فردی نسبت به موقعیت فردی و اجتماعی دیگران غبطه می خورد و انتظار دارد كه همه افراد همانند او باشند. فرد مبتلا فاقد حس همدلی بوده و به راحتی به دیگران دروغ می گوید و برای رسیدن به اهداف خود از دیگران سو استفاده می کند.
از نظر دیگران، چنین فردی احتمالا دارای شخصیتی خودمحور ، کنترل گر ،کم تحمل، خودخواه و بی عاطفه می باشد.و چنین شخصی اگر احساس کند که دیگران می خواهند برایش مانع تراشی کنند و یا او را مورد تمسخر قرار دهند ، در این صورت ممکن است برخوردی خشونت آمیز از خود نشان دهد و انتقامی سخت از آنها بگیرد .
چنین واکنشی “خشم خودشیفته” نامیده می شود و می تواند عواقب فاجعه باری برای تمام افراد درگیر به همراه داشته باشد.
۸. اختلال شخصیت اجتنابی
خوشه C شامل اختلالات شخصیتی اجتنابی ، وابسته و وسواسی جبری می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی معتقدند که از نظر اجتماعی ناتوان ، غیر جذاب و بی ارزش هستند و همیشه از احساس شرمساری ، انتقاد و یا طرد شدن توسط دیگران هراس دارند. آنها اغلب از ملاقات با دیگران اجتناب می کنند مگر اینکه کاملا مطمئن شوند که به اندازه کافی برای دیگران جذاب هستند. این افراد حتی در روابط نزدیک خود نیز از خود خویشتن داری نشان می دهند و عملکردی محتاطانه دارند.
اختلال شخصیتی اجتنابی ارتباط مستقیمی با اختلالات اضطرابی دارد و ممکن است حتی با طرد شدن احساسی و اجتماعی آنها از سوی والدین و یا همسالان خود در دوران کودکی نیز مرتبط باشد. تحقیقات نشان می دهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی بیش از حد به کنترل واکنشهای درونی خود و دیگران می پردازند که همین امر مانع از مشارکت طبیعی آنها در موقعیت های اجتماعی می شود و در نهایت وارد چرخه ای معیوب می شوند که در آن فرد مبتلا هر چه بیشتر واکنشهای درونی خود را کنترل می کند ، احساس ناتوانی بیشتری می کند و برعکس هر چه احساس ناتوانی بیشتری داشته باشند ، واکنش های درونی خود را نیز بیشتر کنترل می کند.
۹. اختلال شخصیت وابسته
اختلال شخصیت وابسته با نداشتن به نفس و نیازمندی بیش از حد فرد به حمایت شدن توسط دیگران مشخص می شود. چنین فردی در تصمیم گیری های روزمره خود به کمک دیگران نیاز دارد و در انجام تصمیم گیری های مهم نیز ، نیازمند اهمیت و حمایت دیگران است. او از این که دیگران رهایش کنند، به شدت هراسان است ، تا حدی که ممکن است برای حفظ روابط خود با دیگران ، مجبور شود خود را به آب و آتش بزند. فرد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته خود را فردی بی لیاقت و درمانده می بیند ، بنابراین اغلب از انجام مسئولیت های شخصی خود سر باز می زند و به حمایت دیگران وابسته می شود.
چنین فردی خیال می کند که با افرادی که از او حمایت می کنند ، رابطه ای خوب و دوستانه دارد و از نظر او اشخاصی که از او حمایت می کنند ، افرادی شایسته و قدرتمند هستند و اغلب در برابر آنها از خود رفتاری خوب و متواضعانه نشان می دهد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته اغلب با افراد خوشه B در ارتباط هستند و از توجه بی قید و شرط که به او دارند ، بهره مند می شوند. به طور کلی ، افراد مبتلا به این اختلال ، دیدگاه هایی ساده لوحانه و کودکانه دارند و بینش و درکشان نسبت به خود و دیگران کاملا محدود است که همین امر باعث می شود ، بیش از پیش به دیگران وابسته شوند و همیشه در معرض سواستفاده و بهره کشی قرار گیرند.
۱۰. اختلال شخصیت وسواسی جبری
اختلال شخصیت وسواسی جبری در یک فرد را می توان با توجه و دقت بیش از حد او به جزئیات ، قوانین ، لیست های مختلف ، نظم و ترتیب ، انواع ساختارها و جداول زمانی تشخیص داد. کمال گرایی چنان قدرتی دارد که به راحتی می تواند از انجام گرفتن کارها جلوگیری کند و به طور کامل اراده کاری و قدرت بهره وری فرد را از بین ببرد که در نهایت این امر باعث نابودی اوقات فراغت و حتی روابط اجتماعی فرد مبتلا خواهد شد. فرد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری به طور معمول فردی مشکوک ، محتاط ، سخت گیر ، کنترل گر ، شوخ طبع و خسیس است.
اضطراب او ناشی از عدم کنترل و مدیریت جهانی است که خارج از درک بوده و فرد مبتلا هرچه بیشتر برای مدیریت کارهای خود تلاش کند ، در کنترل کارها و رفتارهایش نیز، بیشتر احساس نا توانی خواهد کرد. در نتیجه ، چنین فردی پیچیدگی جهان اطراف خود را تحمل نمی کند و با این دیدگاه که همه چیز در این دنیا یا کاملا خوب است و یا کاملا بد ، سعی می کند دنیایی ساده را برای خود ترسیم کند. روابط وی با همکاران ، دوستان و خانواده اغلب به دلیل خواسته های غیرمعقول و بیجایی که از آنها دارد ، تیره و سرد است.
سخنان پایانی
با اینکه ممکن است اختلالات شخصیتی با اختلالات روانی مانند اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی تفاوت داشته باشند اما طبق تعریف ها ، این اختلالات می توانند منجر به ایجاد مشکلات روانی قابل توجهی شوند.
تخمین زده می شود که این اختلالات حدود 10 درصد از جمعیت را تحت تأثیر خود قرار می دهند ، گرچه این عدد، بستگی به این دارد که متخصصان حوزه سلامت روان ، به خوبی مرز بین شخصیت “عادی” و شخصیتی که منجر به بروز اختلالاتی قابل توجه در افراد می شود را مشخص کنند. توصیف 10 اختلال شخصیتی کار دشواری است اما با این حال تشخیص آن کار بسیار دشوارتری است.
به عنوان مثال
برای تبدیل ویژگی های شخصیتی به اختلالات شخصیتی ، فرد به چه میزان باید از هنجارهای اجتماعی و روانی فاصله بگیرد؟ چگونه می توان با دقت کامل ، شدت یک اختلال روانی را اندازه گرفت؟ و چگونه می توانیم تعریفی کامل از یک اختلال روانی ارائه دهیم؟
پاسخ این سوالات هرچه باشد ، قطعاً بخش بزرگی از وجود ما با آن مرتبط است.مشاهده مواردی همچون تنفر شخصی ، تعصب و یا مقابله با ارزشهای فردی و اجتماعی می تواند در تشخیص اختلالات شخصیتی بسیار موثر باشد و بسیاری از محققین نیز بر این باورند که تشخیص این اختلالات ، چیزی جز برچسبی مناسب برای افراد هنجارشکن و منحرف اجتماعی نیست.











